سفارش تبلیغ
صبا
به خدا که این دنیاى شما در دیده من خوارتر از استخوان خوکى است که در دست گرى باشد . [نهج البلاغه]

آرامش در طوفان

 
 
درود بر فلسطین و غزه(جمعه 87 بهمن 4 ساعت 12:31 صبح )

سلام به همه ی دوستان عزیز

از اینکه دیر به دیر بروز میشم معذرت میخوام.پیروزی مردم غزه در صبرو پایداری و شکست نیروهای غاصب اسراییل رو تبریک میگم.باز هم حق بر باطل پیروز شد.مردم فلسطین جانانه مقاومت کردن.درود بر صبر و پایداری و مقاومت شکست ناپذیر اسلام.راستی فرا رسیدن ایام مبارک دهه فجر رو هم تبریک میگم.



 
درآستانه سال نو(چهارشنبه 86 اسفند 29 ساعت 11:37 عصر )

به نام خدا

بازم سلام

امشب دیگه جایی واسه نصیحت نیست میخوام ازتون خواهش کنم.امشب میخام بگم امیدوازم همیشه مثل بهار شادوسرزنده باشید.مثل بهار سرشار از احساس وشادابی باشید.امیدوارم هیچ جای زندگی خاطره ای نداشته باشید که با به یاد آوردنش دلتون بگیره.امیدوارم چیزی دلتونو نشکسته باشه.دل شکسته با چیزی درمون نمیشه.

امیدوارم همیشه شادی از درودیوار خونه هاتون بریز باشه.هیچ وقت درد تنهایی رو نچشید.هیچ وقت مجبور نباشید بهترین لحظات زندگی رو تنهایی سپری کنید.واسه دوست عزیزم لحظه تحویل سال دعا کنید.

خیلی تنهاست،دعا کنید تنهاییش زود به سر بیاد.امیدوارم همیشه موفق و شاد باشید.لحظه تحویل سال نودعا واسه ما یادتون نره.شبتون بخیر.سال پر خیروبرکتی داشته باشید.



 
یک لحظه صبر کنید(یکشنبه 86 اسفند 26 ساعت 9:44 عصر )

به نام خدا

لحظات زندگی ما مثل یک رویای زودگذر در گذرند،حال آنکه نمیدانیم این رویا چه زمانی به پایان میرسد؟در این لحظه ها گاه و بیگاه فراموش میکنیم که انسانیم و خلقت ما برای اثبات انسانیت ماست.به سادگی احساس یکدیگر را زیر پا میگذاریم،دل یکدیگر را میشکنیم بی آنکه لحظه ای تأمل کنیم و به خود بگوییم آیا این کار ارزش از دست دادن آنچه داریم را دارد؟آیا بی توجهی به اطرافیان اثبات انسانیت است؟آیا این همان رسالتی است که خدا در وجود ما نهفته است؟

چرا با یک سهل انگاری ساده به سادگی عزیزانمان را از خود میرنجانیم،در حالی که میتوانیم با کمی تأمل و به زبان نیاوردن یک حرف ساده ،دل یک دوست را به خود امیدوار تر کنیم،امّا با حواسپرتی خود یک دوست خوب را از دست میدهیم. بیشتر وقتها،در لحظه ای که عصبانی هستیم فراموش میکنیم که چه چیز را به چه کسی میگوییم.اینجاست که بسیاری از مشکلات آغاز میشود بیایید از امروز،نه از این لحظه تصمیم بگیریم برای گفتن هر حرفی 10ثانیه به خود فرصت دهیم.

ببینیم آیا رسالت الهی خود را باز هم زیر پا خواهیم گذاشت؟بارها با گفتن کلماتی ساده که حتی قصد گفتنش را نداشته ایم دل دیگری را آزرده ایم،قلبش را شکسته ایم و احساسش را لگد مال کرده ایم،شاید اگر10ثانیه دیرتر این حرف را به زبان می آوردیم اکنون از گفتنش نادم و پشیمان نبودیم.شاید اکنون دوستی و رابطه ما با آن دوست محکمتر از قبل بود؟

شاید می شد دیرتر عزیزانمان را از خود برنجانیم ،خواهش میکنم ،از همگی شما خواهش میکنم فقط یک لحظه مکث کنید،می دانم در این دنیایی که با سرعت نور در حال جلو رفتن است خواستن یک لحظه ساده از شما خودخواهی است امّا به خاطر عزیزترین عزیزانمان بیایید یک لحظه وقت صرف کنیم.شاید بتوان جلوی ناراحتی دیگران را گرفت.امیدوارم همگی این یک لحظه را داشته باشیم.بیایید با هم سعی کنیم.تلاش جمعی نتیجه بخش تر است.به امید روزهای بهتر.دوستدار شما.



 
تصاویر زیبا از خدا(پنج شنبه 86 بهمن 25 ساعت 4:59 عصر )

 

سلام به همه دوستان عزیز،

از اینکه یه مدت نبودم شرمنده شما شدم.بنا به دلایل زیادی نتونستم یه مدت وبلاگو به روز کنم که از همگی معذرت میخوام.خلاصه آدمیزاده و هزار و یه جور مشکلات و بیماری،ولی به امید خدا هیچ بیماری و مشکلی موندگار نیست.امیدوارم که همه شاد و سلامت و سرحال باشید.به قول یکی از دوستان:

«زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشوند،هر گاه در قسمتهای تاریک زندگی واقع شدید بدانید که خداوند میخواهد تصویری زیبا از شما بسازد.»ان شاء الله خداوند تصویر زیبا رو توی دل آدما بسازه چون همیشه موندگاره،زیباییش تا عرش الهی میرسه.مثل پروانه ها وقتی تو پیله تنگ و تاریک هستند از زندگی دلگیر میشن اما به خاطر رسیدن به آسمون تحمل میکنن،ما آدماهم بخاطر رسیدن به خدا گاهی تو این پیله های تنگ و تاریک قرار میگیریم.امّا نه،پیله نه،خدا از فیلمهایی که ما میگیریم عکسهای خیلی زیبایی ظاهر میکنه.پس همیشه دیوارای دلتون پر از عکسهای زیبایی باشه که خدا ظاهر کرده،به امید دیدارتون به همین زودی ها.راستی واسه شفای من هم سر نماز دعا کنید.به دعای همه تون نیاز دارم.خدا نگهدار همگی.

 

 



 
یک لحظه تأمل کافی است(جمعه 86 اردیبهشت 7 ساعت 2:15 صبح )

«سوار کاری به دوستش گفت:

-بیا به کوهی برویم که خدا در آنجاست.می خواهم به تو اثبات کنم که تنها کاری که او بلد است این است که از ما چیزی بخواهد،در حالی که به هیچ وجه کمکمان نمی کند تا بارمان سبک شود.

دیگری گفت:

-خوب،من هم به آنجا می آیم تا ایمانم را نشان دهم.

شبانه به بالای کوه رسیدند و در تاریکی صدایی را شنیدند:

-سنگ های زمین را بار اسبانتان کنید.

سوار کار اولی گفت:

-می بینی؟بعد از پیمودن چنین راه سر بالایی،تازه می خواهد بار سنگین تری هم بر دوشمان بگذارد.من که اطاعت نمی کنم.

دومی همان کاری را که گفته شده بود،انجام داد.وقتی به پای کوه رسید،سپیده دم بود و نخستین پرتوهای آفتاب بر سنگ هایی که سوار کار مؤمن حمل کرده بود می تابید:ناب ترین سنگ های الماس بود!

استاد می گوید:

-تصمیمات خداوند،مرموز امّا همیشه به نفع ماست.» (برگرفته از کتاب مکتوب ،نوشته پائولو کوئیلو،مطلب شماره 20)

گاهی یک اتفاق ساده باعث خیلی چیزها میشود.ممکن است آن اتفاق خوشایند ما نباشد،ممکن است ازچیزی که پیش آمده بسیار دلگیر شویم،امّا هیچ وقت نمی توانیم مطمئن باشیم که اگر این اتفاق نمی افتاد و ما به خواسته خود میرسیدیم حتما ضررو زیانی متوجه ما میشد.

حتما خدا بهتر میداند که چه چیزی برای ما بهتر است.او بهتر از هر کسی میداند که بهترین اتفاق برای ما چیست و چگونه باید رخ دهد،از کجا شروع شده در چه زمانی باشد و در کجا و چه زمانی به پایان برسد.

اگر کمی بیشتر فکر کنیم،کمی بیشتر تمرکز کنیم شاید بتوانیم درک کنیم که دلیل این کارها و اتفاقات چه بوده.







بازدیدهای امروز: 3  بازدید

بازدیدهای دیروز:0  بازدید

مجموع بازدیدها: 66901  بازدید


» لینک دوستان من «
» لوگوی دوستان من «
» فهرست موضوعی یادداشت ها «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «