[ و چون خبر کشته شدن محمد پسر ابو بکر بدو رسيد فرمود : ] اندوه ما بدو همچند شادمانى آنهاست ، جز که از آنان دشمنى کاست و از کنار ما دوستى برخاست . [نهج البلاغه]

آرامش در طوفان

Powerd by: Parsiblog ® team. ©2006
+ کمي بيشتر بينديشيم(2)(پنجشنبه 30 فروردين 1386 ساعت 3:4 صبح )

«استاد مي گويد:


-عزيزم،بايد مطلبي را به تو بگويم که شايد نداني.مدتي فکر کرده ايم که چطور اين خبر را به تو بدهم که شنيدنش برايت دشوار نباشد...چه رنگ و لعاب درخشاني به آن بزنم...وعده بهشت رااضافه کنم...تصويرهاي ابديت را...با ايما و اشاره درباره آن توضيح دهم...اما اينها به درد نمي خورد.يک نفس عميق بکش و خودت را آماده کن.بايد رک باشم و يقين داشته باش از آنچه به تو مي گويم،اطمينان کامل دارم.اين يک پيشگويي خطاناپذير و بي هيچ ترديدي درست مي باشد.موضوع از اين قرار است:


-تو خواهي مرد!مرگ تو ممکن است فردا باشد،يا پنجاه سال ديگر؛اما زدتر يا ديرتر...خواهي مرد،حتي اگر دلت نخواهد که بميري!حتي اگر نقشه هاي ديگري داشته باشي.درباره آنچه که مي خواهي امروز،فرداودر بقيه عمرت انجام دهي،به دقت فکر کن.»(برگرفته از کتاب مکتوب،نوشته پائولو کوئيلو،مطلب شماره 21)


صبر کنيد،فقط يک لحظه.ميدانم که در اين دنياي پر مشغله پيدا کردن يک لحظه فراغت بسيار دشوار است.اما به همه دشواريش ميارزد.اين سؤال را از خود بپرسيم :در تمام لحظات گذشته چه کارهايي را انجام داده ايم؟


فکر کنيم ميخواهيم با زماني که خداوند در اختيارمان قرار داده تا با آن شاهکاري خلق کنيم تا کنون چه کرده ايم؟يک لحظه تأمل کنيم،ببينيم در کجاي اين زمان از دست رفته ميتوانستم به يک همنوع کمک کنيم و اين کار را نکرده ايم؟در کجا ميتوانستيم از اين زمان بهترين استفاده را داشته باشيم و کاري کنيم که خداود از دادن اين فرصت براي خلق شاهکارمان خشنود است و رضايت دارد؟نميدانيم که انتهاي خط زندگي ما در کجاست ،پس تا هنوز فرصت براي جبران هست سعي کنمي اشتباهات گذشته را جبران کنيم .از همين لحظه تصميم بگيريم ديگر اشتباهاتمان را تکرار نکنيم.اميدوارم که از اين فرصت باقي مانده بهترين استفاده را ببريد. 



» ايمان
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ کمي بيشتر بينديشيم(شنبه 25 آذر 1385 ساعت 8:50 عصر )
سؤال اول:چگونه مي توانيم معايب خود را از بين ببريم؟

اول:اراده کنيم که اين عيب يا مشکل را به هر صورتي که مي توانيم از بين ببريم .حالا که اراده کرديم قدم اول را برداشتيم.و هميشه برداشتن قدم اول در هر راهي سخت ترين بخش آن راه است.پس تا اينجا سخت ترين بخش را با موفقيت پشت سر گذاشته ايم.

دوم:بعد از يک اراده قوي و محکم نوبت به سعي و تلاش زياد ميرسد.با اين سعي و تلاش زياد مي توان بزرگترين معايب را از سر راه برداشت.

سوم:حالا که اين عيب را در ليست کارهاي منفي و مضر قرار داديم و براي پاک کردن آن اراده و سعيمان را به کار گرفتيم اگر براي هميشه توانستيم بر آن عيب غلبه کنيم بدانيم که سعي و اراده ما مثبت بوده و ارزشش گرفتن يک نمره بيست از وجدانمان است.

 

سؤال دوم:حالا اگر عيبي داشتيم چگونه آن را به خدا و ديگران اعتراف کنيم؟

اول:لازم نيست که در برابر ديگران به گناهانمان اعتراف کنيم چون همه به نوبه خود اشکالاتي داريم و نمي توانيم در مقام قضاوت در مورد ديگران قرار بگيريم.

دوم:اعتراف به گناه براي خدا هيچ ترتيب و روش خاصي را نمي طلبد.حتي با گفتن يک جمله ي ساده هم مي توان بابت گناهمان از او معذرت خواهي کنيم.مثلا:خدايا من اين اشتباه را مرتکب شده ام از انجامش پشيمانم از تو معذرت مي خواهم و قول مي دهم تا حد امکان ديگر آن را تکرار نکنم.

 

سؤال سوم:اگر معايبمان باعث خوشحالي ما و ناراحتي خدا شد چگونه از آنها دست بکشيم؟

خوب اول يک سؤال از خود بپرسيد.اگر جواب اين سؤال بله بود که هيچ کاري نمي تواني انجام دهي،در صورتي که جواب اين سؤال نه بود مي گويم چگونه باد برخورد کني.

«آيا وجود خود را بيشتر از خدا دوست داري؟»

اگر جواب نه بود با يک مثال جوابتو را خواهم داد،با يک مثال ملموس.فکر کن تو عاشق کسي هستي و به خاطر او حاضري از وجود خودت هم بگذري؛اگر او از تو چيزي يا کاري را خواست حاضري آن رابراي او برآورده کني؟

اگر بله که خوب ببين خدا چه چيزي را از تو خواسته(چون خود تو گفتي وجود او را بيش از وجود خود دوست داري)پس چيزي را که از تو خواسته انجام بده.و اگر جواب سؤال نه بود بدان که خيلي خود خواهي کرده اي و هيچ علاقه اي به اطرافيانت نداري که در رأس همه ي اينها خداو پس از او وجود خود تو استکه با اين کار حتي براي وجود خود نيز که اينقدر برايت عزيز است احترامي قائل نيستي و مطمئن باش که خود به تنهايي نمي تواني کاري از پيش ببري مگر با توکل به خدا و پشتکار خود و کمک اطرافيانت.

 

کسي که نهان خود را اصلاح کند،خدا آشکار او را نيکو گرداند،و کسي که براي دين خود کار کند،خدا دنياي او را کفايت فرمايد،و کسي که ميان خود و خدا را نيکو گرداند،خدا ميان او و مردم را اصلاح خواهد کرد. (حکمت 423،نهج البلاغه)

بزرگ ترين عيب آن است که چيزي را که در خود داري، بر ديگران عيب شماري! (حکمت 353،نهج البلاغه)

با تشکر از کسي که اين سؤالها را از من پرسيد تا بتوانم جوابي به همه ي کساني که اينگونه سؤالهايي دارند بدهم (س.ا.ط)


» ايمان
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ سعي کنيم اينگونه باشيم(3)(چهارشنبه 22 آذر 1385 ساعت 6:46 عصر )
(دلاوري از استاد خود پرسيد:

-بهترين شمشير زن کيست؟

استاد پاسخ داد:

- به دشت کنار صومعه برو .در آن صخره اي هست.به آن صخره بد و بيراه بگو!

شاگرد پرسيد:چرا بايد اين کار را انجام دهم؟صخره که پاسخي نمي دهد.

استاد گفت:

- خوب،پس با شمشير به آن حمله کن!

شاگرد پاسخ داد:

- اين کار را هم نمي کنم.شمشيرم مي شکندو ااگر با دست به صخره حمله کنم ،انگشتانم زخمي مي شود،در حالي که صخره هيچ گزندي نمي بيند.سؤال من اين نبود.من پرسيدم بهترين شمشير زن کيست.

استاد گفت:

- بهترين کسي است که به صخره مي ماند:بدون اينکه شمشير از غلاف بيرون بکشد،نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند شکستش دهد. (بر گرفته از کتاب مکتوب نوشته پائولو کوئيلو-مطلب شماره 99)

 

 

مي دانيد آن استاد درست گفته،اگر مانند آن صخره محکم در برابر هر مشکلي بايستيم مي توانيم مطمئن باشيم که آن مشکل بالاخره روزي از پا در خواهد آمد.

فرقي نمي کند آن روز چه روزي باشد.مهم اين است که ميدانيم ما با تمام وجود در برابرش قد علم کرده ايم و قصد شکستنش را داريم.اگر هميشه اين گونه فکر کنيم ميتوانيم مشکلاتي به بزرگي بزرگ ترين کوهها را هم از بين ببريم.

خداوند اين قدرت را به همه ما داده است.

مطمئن باشيم که قدرت رويارويي با مشکلات ، هر چند آن مشکل بزرگ باشد در وجود همه ما هست.تنها بايد آن را بيابيم،از آن استفاده کنيم.و از همه مهمتر از خداوند بخواهيم که در اين راه سخت و دشوار ،در همه حال ما را ياري رساند.

اسرار زندگي را بسيار ساده مي توان ياد گرفت به شرطي که با دقت به9 اطرافمان توجه کنيم.کافي گوشهايي شنوا،چشماني بينا،و قلبي حقيقت جو داشته باشيم.

با آرزوي موفقيت براي همه عزيزان

 

 


» ايمان
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ سعي کنيم اينگونه باشيم(سه‏شنبه 21 آذر 1385 ساعت 8:21 عصر )
زني پسرش را به سينما مي بردو دقيقا به قدري که براي سنما رفتن لازم بود ،پول همراه داشت.پسر با شوروهيجان دم به دم از مادرش مي پرسيد که پس کي به سينما مي رسند.سر چهارراه که به خاطر چراغ قرمز ايستاده بودند،زن گدايي را ديد که در پياده رو نشسته بود و صدايي را شنيد که به او گفت:

- هر چي پول داري ،به او بده!

زن به بحث با آن صدا پرداخت .او به پسرش قول سينما داده بود .صدا دست بردار نبود:

- تمامش را بده!

زن گفت:

- مي توانم نصفش را به بدهم.پسرم هم مي تواند تنها به سينما برود و من بيرون مي مانم تا او از سينما بيايد.

اما صدا مايل به جرو بحث در اين مورد نبود:

- همه را به او بده!

زن اصلا وقت نکرد تا ماجرا را براي پسرش توضيح دهد.اتومبيل را متوقف کرد و همه پولي را که داشت ،به گدا داد.گدا گفت:

- خدا هست.شما اين را به من اثبات کرديد.امروز روز تولد من است. دلم گرفته بود.خجالت مي کشيدم گدايي کنم.به همين دليل تصميم گرفتم گدايي نکنم و در دل گفتم:اگر خدايي هست،هديه اي به من مي دهد.(بر گرفته از کتاب مکتوب نوشته ي پائولو کوئيلو - مطلب شماره ي 81) 

گاهي آنقدر به دليل مشکلات متعدد تحت فشار روحي قرار مي گيريم که فراموش مي کنيم که هنوز کسي هست که با تمام وجودش به ما عشق مي ورزد،ما را با تمام وجود پشتيباني مي کند.

 

گاه از اتفاقات پيش آمده آنچنان خسته مي شويم که فراموش مي کنيم شايد قرار بود اتفاق بدي براي ما بيفتد.کسي که هميشه همراه ماست.آنقدر به ما نزديک است که نمي دانيم در کجا به دنبالش بگرديم.

او خوب مي داند چه چيز براي ما بهترين انتخاب است.او مصداق اين جمله است:الله اعلم بما لا نعلم(خداوند آگاه تر است بر چيزي که ما آگاه نيستيم)

پس سعي کنيم هميشه به آگاهيش ايمان داشته باشيم،چرا که هرگز ما را نا اميد نمي کند.هرگز فراموش نکنيم بهترين پشتيبان ما در سختي ها و مشکلاتمان است(با تمام وجود از او ممنون و متشکريم)

 

 

با تشکر و سپاس فراوان از راهنماي عزيزم که بهترين هديه را به من داد(س.ا.ط)


» ايمان
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ نامه اي به اقايم(دوشنبه 20 آذر 1385 ساعت 6:28 عصر )
تنها آرزويم زيارت بارگاهش است.نميدانم بالاخره به آرزويم خواهم رسيد .کاش من هم ميتوانستم چون کبوتران حرمت به گرد آن ضريح طلايي بال و پر مي زدم .شايد آنگاه غمهايم را به دست باد مي سپردم.براي ديدن گنبد طلايي ات روز شماري ميکنم.(تقديم به آشناترين غريب آقا امام رضا عليه السلام)


» ايمان
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي وبلاگ
[29/12/1386- 11:37 ع] درآستانه سال نو
[26/12/1386- 9:44 ع] يک لحظه صبر کنيد
[25/11/1386- 4:59 ع] تصاوير زيبا از خدا
[7/2/1386- 2:15 ص] يک لحظه تأمل کافي است
[آرشيو شده ها]

 RSS 
 Atom 

بازديدهاي امروز: 3  بازديد
بازديدهاي ديروز: 38  بازديد
مجموع بازديدها: 9428  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

آرامش در طوفان
ايمان[10]
با عرض سلام خدمت همه دوستان عزيز.ايمان هستم و از اينکه وبلاگ مرا انتخاب کرديد خوشحالم.اميدوارم که مورد توجه شما دوستان عزيز قرار بگيرد.
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«









» آرشيو يادداشت ها«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: